|
حال پست دادن ندارم اوضاعم خيلي خرابه...فقط اومدم يه چيزي بگم و برم پدر بزرگم خدا بيامرز با اينكه خيلي سواد نداشت امّا خيلي شعر و حكايت بلد بود و حاضر جواب اونم از نوع اساسي. واقعاً همخوش صحبت بود ...يعني كلاً مهمون داشتيم دور و برش ميشد سينما.هر دفعه هم يه حكايت جديد رو ميكرد ....جز يه بيت شعر كه من ميشنيدم همش ميخوند بالاخره فهميدم چرا ميگن كار قديميا بي حكمت نيست....
بدبخت اگر مسجدي از سنگ بسازد يا سقف فرود آيد يا قبله كج آيد

اگه منو ادد داشته باشين در جريان آخرين آهنگهاونرم افزارها قرار ميگيرين (حالا بي خيال) ...حتما آهنگ لبخند اجباري از احسان خواجه اميري رو شنيدين شاه بيتش اينه... اين همه عشقهاي كوتاه و اين تحملهاي طولاني سرگذشت بي سرانجام گم شدن تو فصل طوفاني
از حسن جونم هم بخاطر عکسهای زیبایی که به من دادن خیلی خیلی ممنون
واسم دعا كنين....
pEsaRe taNha
|